فرهنگی / نامه دختران انجمنی رودانی به حضرت آقا...

فرهنگی - آموزشی / آیا چت کردن با نامحرم ایراد دارد ؟

آیا
چت کردن یک دختر با یک پسر ایراد دارد با توجه به این که این ارتباط تا
آنجایی ادامه داشته باشد که به وسیله تلفن هم با یکدیگر ارتباط برقرار
کنند؟ از نظر دینی آیا برای ایجاد ارتباط بین یک دختر و پسر نامحرم از طریق
چت دلیل با توجیه منطقی وجود دارد؟
از دو زاویه به جواب می پردازیم :
1- فقهی و شرعی؛ ارتباط و گفتگو با
نامحرم در رابطه با مسائل درسي و معمولي چه از
طريق عادي و چه از طريق اينترنت اگر حجاب کامل از طرف زن رعايت شود و قصد
لذت در کار نبوده و موجب فتنه و فساد نشود اشکال ندارد (1)؛اما در صورتى كه خوف فتنه و كشيده شدن به گناه وجود داشته باشد، جايز نيست.
چت كردن و صحبت با نامحرم اگر بدون قصد لذت و ترس افتادن به حرام باشد، اشكال ندارد.(2)
تبصره:
البته اگر جنس مخالف زن جوان باشد، بهتر است گفت و گوى با او (هر چند بدون
قصد لذت هم باشد)، ترك شود؛ زيرا چه بسا همين رابطه ساده كه در بسياري از
موارد نمي توانيم بگوييم شرعا حرام است، زمينه بسياري از مشكلات رواني و
اجتماعي و ديني را فراهم آورد.
2- از نگاه تربیتی و مفاسد ؛
دوستی را با چه انگیزه دنبال می کنید؟ ازدواج و یا صرف ارتباط
اگر صرف ارتباط و دوستی است بدون تردید خطر در کمین شما است و هر چه زودتر او را رها نمایید؛ و اگر هدفتان ازدواج است دوستی قبل از ازدواج راه شناخت نامزد و خواستگارو همسر آینده نیست . دیدن و مشاهده طرف مقابل و شناخت همدیگر برای ازدواج لازم است اما نباید از ابتدا به سراغ آخرین راه رفت ابتدا تحقیق و تفحص و بررسی از طریق خانواده وهمسایگان و دوستان و .... ودر آخرین مرحله دیدن و مشاهده و گفتگوی مستقیم .
مهمتر آنکه هر صفتی را از راه خاص خود می توان شناخت مثلا عدم ابتلا به بیماریهای ژنتیکی و وراثتی همانند هموفیلی را با گفتگو می توان فهمید ؟!!! و یا اخلاق را از طریق مشاهده می توان بدست آورد ؟!!! پس کمی دقت و آنگاه عشق ورزی و عاشق شدن .
نکته دیگر آنکه بعد از ملاقات و گفتگو چشم عقل آنچنان کور می شود که حتی صفات ظاهری را نمی تواند بیبیند و چه بسا یک آدم زشت را انتخاب نمایید افزون براین که این نوع ارتباطهای دوستانه قبل از عقد معمولا با گناه همراه است وکمینگاهی است که تا کنون خیلی افراد در آن غلطیده و هستی خود را باخته اند؛ یعنی نه تنها زندگی مشترک آنها با شکست مواجه می شود بلکه آبرو و حیثیت و هستی خود را می بازند .
2- (امام، استفتاءات، ج 3، نظر، س 52؛- بهجت، توضيح المسائل، م 1936؛ - مكارم، استفتاءات، ج 1، س 819؛ - تبريزى، استفتاءات، 1622؛ - صافى، جامع الاحكام، ج 2، ص 1673؛ - نورى، استفتاءات، ج 2، س 656؛ - فاضل، جامع المسائل، ج 1، س 1718؛ خامنه اى، اجوبةالاستفتاءات، س 1145؛ .)
فرهنگی/ وصیت نامه آلبرت انیشتن...
محسن زاده در وبلاگ معلم رودانی مطلبی با عنوان (وصیت نامه انیشتن ) پست کرده است :
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است،قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.
آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.
در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید؛بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند
چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است.
قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد.
خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند.
کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند.
استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید.
هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند،تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.
آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند.
اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.
گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید.
عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید.
اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند.
فرهنگی / این پولها خوردن نداره !!
وبلاگ انجمن اسلامی البرز در سلسله مطالب خود تحت عنوان همکلاسی آسمانی نوشت :

اما تو این جور مواقع ، حتما برگه ی سفید از خونه می برد تا از امکانات اداره استفاده نکنه.
یادم نمیره که بهم می گفت:" میلیاردها تومن پول در اختیارم قرار می گیره.اگه ازش سوء استفاده کنم ضررشو می کشم.اصلا این پول ها خوردن نداره، باید از چیزی که حقمه استفاده کنم".
ـــــــــــــــــــــــــ
به نقل از همسر شهید داریوش رضایی نژاد
فرهنگی / یک سیب و یک سیب و یک سیب می شود چهار سیب!
خانم معلم ریاضی به یک پسر هفت ساله ریاضی یاد میداد. یک روز ازش پرسید:
اگر من بهت یک سیب و یک سیب و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی
داشت؟ نتیجه : اگر کسی جواب غیر قابل انتظاری به سوال
ما داد ضرورتا آن اشتباه نیست شاید یه بُعدی از آن را ابدا نفهمیدیم.
این مطلب در تاریخ 92/02/11 توسط مسئول انجمن اسلامی نوشته شده است

پسر بعد از چند ثانیه با اطمینان گفت: 4 تا! معلم نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت .
او
نا امید شده بود. او فکر کرد "شاید بچه خوب گوش نکرده است" تکرار کرد: خوب
گوش کن، خیلی ساده است تو میتونی جواب صحیح بدهی اگر به دقت گوش کنی. اگر
من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و یکی بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی
داشت؟
پسر که در قیافه معلمش نومیدی میدید دوباره شروع کرد به حساب
کردن با انگشتانش در حالیکه او دنبال جوابی بود که معلمش رو خوشحال کند . برای همین با تامل پاسخ داد "4"..... نومیدی در صورت معلم
باقی ماند.
به یادش اومد که پسر توت فرنگی رو دوست دارد. او فکر
کرد شاید پسرک سیب رو دوست ندارد و برای همین نمیتونه تمرکز داشته باشه.
در این موقع او با هیجان فوق العاده و چشمهای برقزده پرسید: اگر من به تو
یک توت فرنگی و یکی دیگه و یکی بیشتر توت فرنگی بدهم تو چند تا توت فرنگی
خواهی داشت؟
معلم خوشحال بنظر میرسید و پسرک با انگشتانش دوباره
حساب کرد. و پسر با تامل جواب داد "3"؟ حالا خانم معلم تبسم پیروزمندانه
داشت. برای نزدیک شدن به موفقیتش او خواست به خودش تبریک بگه ولی یه چیزی
مونده بود او دوباره از پسر پرسید: اگر من به تو یک سیب و یک سیب دیگه و
یکی دیگه بیشتر سیب بدهم تو چند تا سیب خواهی داشت؟ پسرک فوری جواب داد
"4"!!!
خانم معلم مبهوت شده بود و با صدای گرفته و خشمگین پرسید
چطور ؟ آخه چطور؟ پسرک با صدای پایین و با تامل پاسخ داد "برای اینکه من
قبلا یک سیب در کیفم داشتم"
![]()
نقد اجتماعی / اگر بی توجهی کنید ما جاروی جادوگر می گیریم!
بالاخره تصمیم گرفتیم این 2 ماه 3 ماه که باقی مونده
به انتخابات یه چند تا محله رو آسفالت کنیم البته الویت ما برای آسفالت کردن تعداد
جمعیت اون محله و اون شهر هست توجه کردی جانم و سعی ما بر این بوده که این آسفالت
نهایتاً تا 4 سال دیگه قابل استفاده باشه!که ما دوباره بتونیم اونجا رو آسفالت
کنیم.
مردم دیگه از ما چی میخوان هر چهار سال یکبار یه آسفالت 200 متری! یا چند تا
توپ برای تیم محله! ما باید قدر این جوونا
رو بدونیم این ها سرمایه ها رای ما هستند! خیلی ها به ما میگن شما شورای شهر هستی چرا
خونت اینجا نیست؟اولاً این چی حرفی که شما می زنید!ما اینجا خونه نداریم؟! خوبشم
داریم تازه باغ هم داریم! تو این باغ هم دوباره خونه داریم توجه کردی جانم تا این
جا دو تا خونه رو داشته باش! البته بندر و تهران هم داریم و این همه اش دلیل داره
جانم دلیشو بگم؟بگم!آیا به نظر شما خونه داشتن در بندر و تهران یا هر شهر دیگر کار
بدیست! ما اونجا که هستیم همه اش به فکر شما عزیزانیم اونجا پیشرفت و راه و رسم شهر سازی رو تجربه می کنیم و این جا که می خوایم اجرا کنیم نمیشه! نمیشه وای نمیشه وای
نمیشه، نمیشه وای نمیشه وای نمیشه (ریتم یادتون نره، بدو بالا! ) کار کردن خیلی سخت و ما هم مثل شیشه!
خب حالا از شعر و
شاعری بیایم بیرون و به ادامه بحث بپردازیم!ببین جانم هر شهر از تعدادی روستا
تشکیل شده!و دراین روستاها مردم زندگی می کنند از جوان گرفته تا نوجوان از نوجوان
گرفته تا پیرزن از پیرزن گرفته تا میانسال ما باید برای این همه قشر مختلف کار
کنیم و می دونید نمیشه این همه کار کرد پس چه بهتر کاریکه می دونی انجام شدنی نیست انجام ندی!ببخشید
البته این به معنای این که ما کاری انجام نمی دیم نیست!
اگر من بخوام سوابق کاری
که در طول عضو شورای شهر بودنم رو بگم این سایت یارو! ( منظورش یاهو هست دوستان) یا
این سایت گوگُر! ( منظورش گوگل هست) صفحه کم می یاره(فکر می کنه دفتر نیم برگه! ایراد نگیرید!)
به هرحال به همشهری های
عزیزتر از جانم میگم ما سرمایه ها این شهر هستیم! مثل همین لیمو که دارید اگه بی توجه کنید به ما جارو جادوگر می گیریم!حالا اَندا بَر بیارُ لیمو جا به جا
کن!ما در کنار شما هستیم مثل همین رودخانه همیشه جاری آبنما! پس تا یک مصاحبه دیگر
و یک انتخابت دیگر به امید دیدار.
نویسنده:جلال صفایی پور
کرجوسک
فرهنگی/ یادگاری زهرا
زهرا 8ساله بود،اهل کرمان.موقع بازي تو کوچه با اتومبيلي تصادف کرد.ضربه
آن قدر شديد بود که به حالت کما رفت.
دکتر
معالجش-دکترسعيدي-مي گويد:زهرا وقتي به بيمارستان اعزام شد ضربه
شديدي به مغزش وارد شده بود.براي همين هم نمي توانستيم هيچگونه عملي روي او انجام
دهيم.احتمال خوب شدنش خيلي ضعيف بود.دربخش مراقبتهاي ويژه پيرزني چندهفته ايست که
بربالين نوه اش با نوميدي دست به دعا برداشته است.
اين ايام مصادف بود باسفر
رهبر انقلاب به استان کرمان.ولي حيف که زهرا با مادربزرگش نمي توانستند به استقبال
و زيارت آقا بروند.اگر اين اتفاق نمي افتاد،حتما زهرا ومادربزرگش هم به ديدار آقا مي
رفتند،اما حيف...
مادربزرگ ماجرا را اينطور تعريف مي کند: وقتي آقا آمدند
کرمان،خيلي دلم مي خواست نزد ايشان بروم وبگويم:آقا جان! يک حبه قند يا ...را
بدهيدتا به دختر بيمارم بدهم، باشد نور ولايت،معجزه اي کند و فرزندم چشمانش را باز
کند.
آن شب ساعت 11 بود.نزديک درب اورژانس که رسيدم،مأمور بيمارستان گفت:آقا تشريف آورده اند اينجا. گفتم فکر نمي کنم،اگر خبري بود سر وصدايي،استقبالي يا عکس العملي انجام مي شد؛ اما ناگهان به دلم افتاد،نکند که راست بگويد.به طرف اورژانس دويدم،نه پرواز کردم.وقتي رسيدم،ديدم راست است.آقا اينجاست و من دريک قدمي آقا هستم.
با گريه به افرادي که اطراف آقا بودند گفتم: مي خواهم آقا را ببينم.گفتند:صبر کن،وقتي آقا از اين اتاق بيرون آمدند،مي تواني آقا راببيني.وقتي رهبر بيرون آمدند،جلو رفتم.ازهيجان مي لرزيدم.اشک جلوي ديدگانم را گرفته بود و قدرت حرف زدن نداشتم. عاقبت زبان در دهانم چرخيد وگفتم: آقا ! دختر هشت ساله ام تصادف کرده و تو کماست.نامش زهراست.ترا به جان مادرت زهرا(س) يک چيزي بعنوان تبرک بدهيد که به بچه ام بدهم تا شفا پيدا کند.

آقا بدون تأمل چفيه اش را از شانه برداشت و توي دستهاي لرزان من گذاشت. داشتم بال در مي آوردم. سراسيمه برگشتم و بدون هيچ درنگ و صحبتي فوراً چفيه متبرک آقا را روي چشمان و دست و صورت زهرا ماليدم .
روحم در پرواز بود و جسمم درتلاش براي بهبودي فرزندم که تا دقايقي پيش از سلامت
وي قطع اميد کرده بوديم.ساعت 2 بعدازظهر آن روز،زهرا چشمانش را کاملاٌ باز کرد
و روز بعد هم به بخش منتقل و فردايش هم مرخص شد.
زهراي کوچک حالا يک يادگاري
دارد که خود مي گويد:آن را با هيچ چيز عوض نمي کنم.او مي گويد: اين چفيه مال خودم
است.آقا به من داده،خودم از روي حرم حضرت علي(ع)برداشتم. مادربزرگ نيز مي گويد:از آن روز تاکنون فقط يک آرزو دارم.آن هم اين است که با
زهرا به زيارت آقا بروم.
فرهنگی / دخترا سیب گلابن!

فرهنگی - مذهبی/ سلام حاجی! دینت کامل شد؟
وبلاگ انجمن اسلامی عترت نوشت :

حاجی جان خبر داری همسایه چند خانه بالاتر کلیه اش را فروخته تا برای دخترش جهاز بخرد ... ؟ دخترش 3 سال است مراسمش هرماه عقب افتاده ... طفلکی ها هفته قبل بعد از 3 سال مراسم ساده ای گرفتند و ازدواج کردند ... شنیدم دیشب شام مفصلی به مهمانها داده ای ... چند کودک گرسنه دم در هی اذیت میکردند ! و غذا می خواستند ...
به قول خودت اینها دیگر چه می خواهند از جان ما ...! سرت را درد نیاورم حاجی جان
زیارت قبول!
این مطلب در کانون وبلاگ نویسان هرمزگان و باشگاه وبلاگ نویسان کشور درج شده است .
فرهنگی - خبری / "پرندگان خشمگین" به ایران حمله کردند.
به گزارش مشرق، «پرندگان خشمگین» یا Angry Birds عنوان بازی رایانهای محبوبی است که اکثر کاربران رایانه با آن آشنا هستند. به نظر میرسد این پرندگان خشمگین و سازندگان آن، این بار هوای حمله به ایران را در سر میپرورانند.

(نقشه ایران)
در جدیدترین نسخه بازی «پرندگان خشمگین» با نام Fry Me To The Moon، در مرحله 9 این بازی شما باید در سیارهای به جنگ دشمنان خود و نابود ساختن آنها بروید که کاملا شبیه به نقشه کشور عزیزمان ایران میباشد.
البته کار به اینجا ختم نمیشود و در مرحله 10 نیز شما به تخریب خانههایی میپردازید که طبیعتا خانههای ایرانیان است ،چرا که این خانهها بر روی سیارهای شبیه به نقشه ایران بوده است و حتی یکی از این خانهها چیزی نیست جز برج میلاد در تهران

اخیرا سازندگان غربی بازیهای رایانهای، در بازیهای خود حمله به ایران را در دستور کار خود قرار دادهاند. پیش از این نیز بازی «میدان نبرد 3» که در آن نیروهای آمریکایی به ایران و تهران حمله کرده و آن را به اشغال خود در میآورند انتقادهایی زیادی را به ویژه از سوی بازیبازهای ایرانی به همراه داشته است.
فرهنگی / "رودان وب" از " من و چادرم ؛ خاطره ها" حمایت می کند.
این وبلاگ را بخوانید و خاطرات خود را در باره چادر و حجاب برایش پست کنید.
دیدیم به اسم آزادی جسم، انسانیت را به اسارت می کشند تا حیوان بسازند دیدیم عمق نگاه ها را کوتاه می کنند تا بالا را از یاد همه ببرند .
دیدیم چادر را نشانه گرفته اند؛ دریغمان آمد نگوییم از لذت بی نهایت این انتخاب خدایی . دریغمان آمد نگوییم از زیبایی بی نهایت وقار...
خبرگزاری رسا : نویسنده وبلاگ من و چادرم، خاطرهها با اشاره به انتشار چاپ کتاب «چی شد چادری شدم؟» از افرادی که خاطراتی در اهمیت و برکات چادر دارند، برای فرستادن خاطرات خود به این وبلاگ دعوت کرد.
شاینا :چادر برایم خیر و برکت به ارمغان آورد و حتی تحسین شدم.
من در خانواده ای مذهبی به دنیا آمدم ؛ مثلا یادمه ما هیچ وقت کاست های زیرزمینی و یا خوانندگان لس آنجلسی را نداشتیم و حالا هم نداریم. البته چند تا از بچه های مدرسه نمی دانم از کجا فهمیده بودند و من را دست می انداختند و می گفتند تو توی خط نیستی. اما به هر حال همین چیزها زمینه چادر سر کردنم را فراهم کرد. از وقتی نه سالم شد خودم دوست داشتم با حجاب باشم آن هم از نوع چادر، و سفت و سخت هم آدابش را رعایت می کردم. البته کلاس اول هم چادر سر می کردم و معلم عزیزم یک جانماز به من هدیه داد. اما از نه سالگی دیگر واقعا آن را دوست داشتم و انتخابش کرده بودم.
البته این راه فراز و نشیب بسیار داشت...
یادمه یکبار هم در راه مدرسه دختری از دبیرستان دیگر که بسیار بدحجاب بود با صدای بلند در خیابان داد می زد و من را مسخره می کرد اما زیاد طول نکشید.
به جز این موارد دیگر مشکلی نداشتم و چادر برایم خیر و برکت به ارمغان آورد و حتی تحسین شدم. باور کنید یکبار شنیدم خانمی با دیدن من به دوستش گفت خوش به حال آنهایی که چادر سرشان می کنند. یا یکبار در باشگاه ورزشی خانمی که خودش حجاب درستی نداشت وقتی دید من چادر جلابیب می پوشم تحسینم کرد.
می خواهم بگویم خیلی ها توی دلشان می دانند که چادر و حجاب خوب و زیبا است اما ...
چادر باعث شد که هر جا می خواهم بروم بدون نگرانی، ورزش ، کوهنوردی ، باشگاه ، حتی کافه هم می روم. چادر بود که با تاثیر شگفتش بر روحیه ام برکت خداوند را به سمت من سرازیر کرد که از همه اینها بهترینش نصیبم شود.
دختران اطرافم را می دیدم که مدام آرایش می کنند و حتی جراحی زیبایی اما باز هم احساس زیبایی نمی کنند.اما من با چادرم آنقدر احساس وقار و زیبایی می کردم که حد نداشت.واقعا اگر چادرم نبود من زیبایی طبیعی خودم را نمی دیدم. از خودم تعریف نمی کنم اما چادر احساس قشنگی درونم ایجاد کرد و این احساس قشنگ در چهره و نگاهم نمایان شد و فهمیدم مفهوم زیبایی واقعی چیست.
البته حرف هایی که در فضای مجازی درباره چادر و حجاب دیدم خیلی ناراحتم کرد اما باعث شد پیشرفت کنم؛ دائما به خودم می گویم زن محجبه باید خیلی قشنگ رفتار کند تا شان چادر حفظ شود، باید خیلی مسئولیت پذیر باشد و باید یک دنیا از هر نظر پیشرفت کند.
واقعا وقتی چادر زمینه پیشرفت سالم را برایمان فراهم کرده است چرا استفاده نکنیم!؟به نظر من حجاب نعمت است و هر که شکر نعمت به معنای واقعی کند برکت خداوند به سویش سرازیر می شود.چادر برای من نه تنها مصونیت است بلکه مسئولیت هم هست.
این مطلب در کانون وبلاگ نویسان هرمزگان و خبرگزاری هرمز و باشگاه وبلاگ نویسان کشور (حرف تو )درج شده است ؛
فرهنگی/ همکلاسی آسمانی؛ نیازی به سیم خاردار نیست!
شهید اسماعیل دقایقی : احتیاجی به سیم خار دار نیست؛

برخورد با افرادی که با جمهوری اسلامی جنگیده و اسیر شده بودند، نیازمند تصمیمی شجاعانه و اعتماد به نفس بالا بود و شهید دقایقی آن را دارا بود.برای به کار گیری توابین، در ابتدا کمیته ای از سوی اطلاعات آمده بودند و تصمیم داشتند در سنقر پادگانی برای آنان تاسیس کنند.نظر آن کمیته این بود که باید دور تا دور آن پادگان، سیم خاردار نصب شود.شهید دقایقی به شدت با این عمل مخالفت می کند و به آنها می گوید:
"مگر زندان می خواهید بسازید. اگر به آنها به عنوان اسیر نگاه می کنید، این جا جای اسرا نیست و اگر به عنوان مجاهد و یک رزمنده حساب می کنید، پس دیگر نیازی به سیم خاردار نیست.من نمی خواهم اینجا اردوگاه اسرای جنگی شود، بلکه می خواهم پادگانی برای مجاهدین راستین تاسیس گردد".
ایشان مسئولیت کلیه ی اسرای آزاد شده را قبول کرد .با
آنها برخورد اسلامی داشت و همه ی آنها مورد اعتماد ایشان بودند و همین
برخورد والا و انسانی باعث شد که یک تجربه ی جدید و بی سابقه به موفقیت
برسد، به طوری که تمامی توابین با یک روحیه و انگیزه ی بسیار عالی جنگیدند و
شهید دادند و پیروزی های چشمگیری هم به دست آوردند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
همسر شهید مهندس مهدی باکری: خیلی منظم و سخت گیر بود .
رفتیم توی شهر و یک اتاق کرایه کردیم. بهم گفت « زندگی ای که من می کنم
سخته ها .» گفتم « قبول!» برای همه کاراش برنامه داشت؛ خیلی هم منظم و سخت
گیر. غذا خیلی کم می خورد. مطالعه خیلی می کرد. خیلی وقت ها می شد روزه می
گرفت. معمولا همان روزهایی هم که روزه بود می رفت کوه. به یاد ندارم روزی
بوده باشد که دونفرمان دو تا غذا از سلف دانشگاه گرفته باشیم. همیشه یک غذا
می گرفتیم، دو نفری می خوردیم .خیل وقت ها می شد نان خالی می خوردیم. شده
بود سرتاسر زمستان ، آن هم توی تبریز ، یک لیتر نفت هم توی خانه مان
نباشد.کف خانه مان هم نم داشت، برای این که اذیتمان نمکند چند لا چند لا
پتو و فرش و پوستین می انداختیم زمین.
این مطلب در کانون وبلاگ نویسان هرمزگان و خبرگزاری هرمز و باشگاه وبلاگ نویسان کشور (حرف تو )درج شده است ؛
اخبار رودان / آغاز سال نو در گلزار شهداء معزآباد
به گزارش کانون وبلاگ نویسان رودان ،اتحادیه ی انجمنهای اسلامی شهرستان رودان ، طی آیین ویژه ای مراسم تحویل سال را در جوار قبور مطهر شهداء برگزار کرد.

این مراسم معنوی با حضور خانواده معظم شهدای مدفون در بهشت زهرای پشته معزآباد و جمعی از دانش آموزان انجمن های اسلامی دبیرستانهای شهید بهشتی،
البرز ، صدرا و علامه امینی ساعاتی پیش از تحویل سال آغاز و پس از اقامه ی نماز مغرب و عشاء با برگزاری دعای زیارت عاشورا به پایان رسید .
محمد قاسمی ،مسئول اتحادیه ی انجمن های اسلامی رودان ضمن تقدیر از زحمات مسئولین انجمنها و حضور خانواده معزز شهداء و مردم شهید پرور هدف از برگزاری این مراسم را تجدید بیعت با شهیدان وآرمانهای والای امام راحل(ره)و ولایت فقیه دانستند.
ایشان افزود :
برگزاری مراسم تحویل سال در جوار مزار مطهر شهداء باعث ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و گرامیداشت یاد
و خاطره ی شهدا در همه ی ایام سال و بهره مندی از معنویت در آغاز سال خواهد شد .
در بهشت زهرای پشته معزآباد شهدای سرفراز محمد نجفی،غلامرضا دهکاری،محمد جعفری و محمد دروگری مدفون می باشند ؛ روحشان شاد و یادشان گرامی باد . ( تصاویر در ادامه مطلب)
- این خبر به عنوان مطلب برتر در وبهای زیر هم درج شده است :
کانون وبلاگ نویسان هرمزگان
پایگاه خبری - تحلیلی هرمز
فرهنگی / چهار گام تا ظهور !
برای رسیدن به ظهور، چهار گام باید طی شود. اولین گام، این است که مردم را به سمت پُرسش ببریم و روحیة پرسشگری را تقویت کنیم. گام دوم، فرهنگ سازیِ روحیة پذیرش و تسلیم است.
قدم سوم، آرایش است؛ یعنی مردم حس کنند زیباترین تشخصشان، تشخص دینی است. اگر من بخواهم زیبا راه بروم، زیبا حرف بزنم، زیبا ازدواج کنم، زیبا بپوشم، باید این زیبایی در قالب دین باشد. امروز، برخی از مردم حس می کنند اگر پوشش دینی داشته باشند، زشت می شوند و کلاسشان پایین می آید! ممکن است فردا هم بگویند: ما اگر کنار امام زمان(ع) راه برویم، کلاسمان پایین می آید. مردم باید احساس کنند اعتبار و شخصیتشان به دیانتشان است؛ نه به پول و گوشی و ماشینشان.
چهارمین و آخرین گام، این است که مردم را به سمت آرامش هدایت کنیم. مردم باید به آرامش برسند.
این گام ها به ترتیب است؛ یعنی من باید اول خودم را خالی و نیازمند پرسش ببینم. وقتی جواب پرسش را از اهل ذکر، یعنی اهل بیتb، شنیدم، پذیرش کنم. وقتی این پذیرش را انجام دادم، سرم را بالا بگیرم و احساس کنم زیباترین تشخص را دارم. با امام و دین بودن زیباست. امروزه اگر کسی بخواهد عروسی سالم و بدون گناه برگزار کند، مسخره اش می کنند؛ به دلیل این که الآن تشخص غربی اعتبارش بیشتر است.
اگر ما می خواهیم مردم را به ظهور
نزدیک کنیم، باید آنها را به این چهار عنصر نزدیک کنیم:
1. از دین پرسش
کنند؛ 2. از دین پذیرش کنند؛ 3. با دین آرایش کنند؛ 4. با دین احساس آرامش
کنند. اگر اینها فراهم شد، بعد من می گویم خدایا آن اسباب آرامش من کجاست؟
آن نشانی آرامش من کجاست؟ یا ایها العزیز... خدایا من بیچاره ام؛ همه چیز
دارم؛ اما امام ندارم. یعنی هر چه توانستم خودم و مردم را به این سمت سوق
دادم؛ ولی هنوز به آن نقطه مطلوب که فرج است نرسیده ام.
فرهنگی / نگاهی به سابقه نوروز ، 13 بدر و چهارشنبه سوری
عید نوروز
حكيم عمر خيام در نوروزنامه راجع به جشن نوروز ميگويد:
از
آن بوده است كه آفتاب در هر 365 شبانهروز و ربعي به اول دقيقه حمل بازآيد
و چون جمشيد از آن آگاهي يافت آن را نوروز نام نهاده ؛ پس از آن پادشاهان و
ديگر مردمان به او اقتدا كردند و آن روز را جشن گرفتند و به جهانيان خبر
دادند تا همگان آن را بدانند وآن تاريخ را نگاهدارند و بر پادشاهان واجب
است كه آيين و جشن و رسم ملوك را بهجاي آرند. از بهر مباركي و خرميكردن
در اول سال هركسي در نوروز جشن كند تا نوروز ديگر عمر در شادي گذراندند.
بيروني در آثار الباقيه مينويسد: «از آداب جشن نوروز اين
بود كه در صحن هرخانه به هفت ستون، هفت رقم از غلات ميكاشتند و هريك از
آنها كه بهتر ميروييد، دليل ترقي و خوبي آن نوع غله ميدانستند».
در عهد باستان مراسم جشن نوروز به مدت 21 روز برگزار ميگرديد كه در هر روز برنامهيي خاص انجام ميگرفت. مثلاً از اول تا روز سوم براي ديد و بازديد خويشاوندان و بزرگان... از روز سيزدهم الي نوزدهم، براي تفريحگاههاي خارج از شهر...
جشن سيزده بدر (13 فروردین)
سيزده بدر يكي از بهترين روزهاي نوروز
ميباشد. گروهي معتقدند كه
براي دوركردن نحسي اين روز بايد از خانه خارج شوند تا
نحسي روز در طبيعت به در شود. در اين روز سبزههاي سبز شده را كه چند روز
اول سال نو مهمان سفره هفت سين بوده به آب روان ميسپارند. خوراكيهاي
باقيمانده نوروز، به مصرف ميرسد، بساط بازيهاي دستهجمعي پهن است.
آيا روز سيزده بدر نحس است يا مبارك؟
گروهي چنين بيان
مي کنند كه: روز سيزده هرماه در جدول سي روز ايران باستان، مربوط است به
فرشته تير كه ستاره باران است و
بسيار روز خجسته و مباركي است.
مردم باستان در مورد اين روز معتقد بودند كه جمشيد شاه (بنيانگذار نوروز)
روز سيزده نوروز را در صحراي سبز و خرم، خيمه و خرگاه برپا ميكرد و بار
عام ميداد. چندين سال متوالي اين كار را انجام داد كه در نتيجه اين مراسم
در ايران زمين به صورت سنت و مراسم درآمد.
در تقويم اعراب، سيزده هرماه
روز نحس بود بنابراين بعد از اسلام اين باور اعراب در ايران نيز گسترش
يافت و روز سيزده نوروز هم نحس شمرده شد.
در
تحليلي ديگر اينطور بيان ميگردد: ايرانيان پس از دوازده روز جشنگرفتن و
شاديكردن كه به ياد دوازده ماه از سال است، روز سيزدهم نوروز را كه
فرخنده است به باغ و صحرا ميرفتند و شادي ميكردند و در حقيقت بدين ترتيب
رسميبودن دوره نوروز را به پايان ميرسانيدند.
يكي
از كارهاي روز سيزدهبدر، علف گرهزدن است. درمورد سابقه اين رسم
ميگويند كه مربوط است به فرزندان كيومرث. يعني اولين زوج يا اولين پدر و
مادر (مشيه و مشيانه). زرتشتيان معتقدند چون اين دو با هم ازدواج كردند، دو
شاخه «مورد» را گره زدند و پايه ازدواج خود را بنا نهادند و از آن زمان به
بعد اين رسم معمول گرديد.
در مجمل التواريخ چنين آمده است: «اول مردي
كه به زمين ظاهر شد، پارسان او را گل شاه گويند؛ زيرا كه پادشاهي او الا به
گل نبود، پس پسر و دختري از او ماند كه مشيه و مشانه نام گرفتند و روز
سيزده نوروز با هم ازدواج كردند و در مدت پنجاه سال هيجده فرزند به وجود
آوردند و چون مردند، جهان نود و چهار سال بيپادشاه بماند».
سور ، واژه ای پهلوی است به معنای : جشن و مهمانی . " سوری" نیز به معنای :چیزی که به
رنگ سرخ باشد ؛ پس چها رشنبه سوری را می توان
یک جشن دانست که با سرخی همراه است و این سرخی همان آتش است. جشن سوری یا چهارشنبه سوری مراسمی است که مردم در کنار آتش به شادی می
پردازند و این شادی نوعی ستایش و سپاس از خداوند است که با پایان دادن به
زمستان و تولد بهار و سبزی به آنها زندگی تازه می بخشد.
چرا چهارشنبه پاياني سال
در
ايران باستان خريد نوروزي همچو آينه، كوزه و اسپند را از چهارشنبه بازار
فراهم ميكردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و
شادمانی بود و خريد هر كدام هم آيين ويژه اي را نويد می داد. شايد جشن شب
چهارشنبه سرچشمه از چهارشنبه بازار دارد.
نخستین و کهن ترین کتابی که در آن نام چنین آتش افروزی آورده شده است، "تاریخ بخارا" نوشته
ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی است، ولی در آن نامی از زمان برگزاری جشن آورده
نشده است، ولي گزاره "هنوز سال تمام نشده بود" و نیز "شب سوری" آمده است.
برگزاری آيين جشن چهارشنبه سوري:
پسين
(غروب) بوتهها را به شمار سه یا هفت کوپه آتش به نماد "پندار نیک"،
"گفتار نیک" و "کردار نیک" ... روی هم مي گذارند
و هنگامی كه خورشيد فرو مي نشیند، آن را بر مي افروزند تا آتش سر به
آسمان كشيده جانشين خورشيد شود. آتش ميتواند در بيابانها يا رهگذرها يا
در خرند (حياط) و بام خانهها افروخته شود.
هنگامي كه آتش گُر كشيد از رويش ميپرند و ترانههايی كه در همه آنها نشان از تندرستي و بارآوری و پاكيزگی است، ميخوانند:"سرخی تو از من و زردی من از تو" كه در اينجا سرخی آتش نماد تندرستی و شادابی و روشنايي است و زردی نماد بيماری و اندوه و سستی است.آتش
چهار شنبه سوری را خاموش نميكنند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه
سپند (مقدس) مي دانند، كسی گرد آوري مي كند و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند،
سر نخستين چهار راه مي ريزد. در باز گشت، باشندگان خانه از او ميپرسند: از كجا مي آيي؟ می گوید : از اروسی (گوشزد: واژه اروسي اوستايي است كه به عربي رفته و عرب ها آنرا به گونه عروسي می نويسند) .چه آوردهاي؟ - تندرستی
آيين
چهارشنبه سوری تنها به آتش افروزی بسنده نمی شود؛ خانه تکانی پیش از
چهارشنبه سوری، خریدن آیینه و کوزه نو، چراغانی، خوردن آجیل هفت مغز، ریختن
آب به گوشه و کنار خانه، به بيابان رفتن در روز چهارشنبه سوری، گره گشایی از بخت دختران با بستن
كوپله (قفل) به گردن، گفتن آرزوها به
آب روان، رنگ کردن خانه با گِل هایی به رنگ آبی و زرد، پختن آش ویژه
چهارشنبه سوری، فال گوش نشینی و...
گزیده ای از آيين نام برده شده:
فال گوش نشيني
غروب
، زنان و دخترانی که شوق شوهر کردن یا آرزوی زیارت و مسافرت يا زنان آرزوی فرزند دارند،شب چهارشنبه نیت می کنند و از خانه
بیرون می روند و در سر گذر كه نماد گذار از دشواري ها بود
ميايستادند. گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن و تلخ و
شیرین صحبت کردن رهگذران تفال می زنند ؛ اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران
بشنوند رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممکن خواهند .
آجيل چهارشنبه سوري
زنانی
که نذر و نیازی می کردند در شب چهار شنبه آخر سال آجیلي از هفت مغز مغز و
ميوه خشكك به نماد هفت امشاسپندان درست شده و آن را در سفره چهارشنبه سوری
می گذارند تا همه خانواده برای شگون و تندرستی از آن بخورند و امروزه آجیل
چهارشنبه سوری جنبه نذری اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری
شده است.
فرهنگی / حملات سایبری و جنگ نرم
رهبر معظم انقلاب:

من دارم می بینم صحنه رو...می بینم تجهیز رو...می بینم صف آرایی ها رو...می بینم دهان های با هقد و غضب گشوده شده و دندان های با غیظ فشرده شده رو...علیه انقلاب و علیه امام و علیه همه این آرمان ها و علیه
همه کسانی به این حرکت دل بسته اند چه بکنم اگر کسی نمی بینه؟!
به گزارش گرداب، شبکه بهایی "من وتو" (manoto) با پخش گزارشی تبلیغاتی راجع به توانایی های نظامی رژیم صهیونیستی، تلاش کرد تجهیزات نظامی این رژیم را به رخ بینندگان بکشد و کماندوهای ارتش اشغالگر رژیم صهیونیست را برترین جنگاوران جهان جلوه بدهد!
گزارشگر این شبکه بهایی، از تحرکات متجاوزانه و جنایات
ددمنشانه صهیونیست ها با عنوان "دفاع از مرزهای اسرائیل" یاد می کرد و می
گفت: «شاید این عملیات ها از نظر برخی کشورها ناخوشایند باشد، اما برای
دفاع از مرزهای اسرائیل هر کاری را که صلاح باشد، باید انجام داد[!]»
گزارشگر
من و تو به گونه ای ویژه اصرار داشت که دائما تکرار کند: «ارتش اسرائیل از
رقبای خود همیشه یک قدم جلوتر است و برترین ارتش دنیاست. پس هیچ گاه با
اسرائیلی ها درگیر نشوید[!]»
ناگفته پیداست که رژیم جعلی صهیونیستی
پس از شکست ذلت بار ارتش صهیونیستی در برابر حزب الله -در جنگ 33 روزه
لبنان- و عدم توفیق در به زانو درآوردن جنبش های جهادی فلسطینی در جریان
نبرد 22 روزه و محاصره طویل المدت غزه -حتی با توسل به سلاح های غیرمتعارف-
به شدت حیثیت خیالی و ابهت پوشالی خود را در معرض خطر می بیند.
به
همین دلیل است که شبکه بهایی من و تو را که با صهیونیسم بین الملل ارتباطی
ارگانیک دارد، واداشته است تا با تهیه و پخش گزارش هایی از این دست، به
بازیابی آبروی از دست رفته ارتش اسرائیل کمک کند.
نکته آخر اینکه شبکه من و تو با این اقدام مشکوک، بار دیگر ثابت کرد که علاوه بر بهایی بودن، "صهیونیستی" نیز هست.
منبع: جام نیوز
بی بی سی ؛ کانالی که تابلوئه می خواد مغزشویی کنه

حالا برو بشین پای برنامش بگو اخبارش واقعیه. کار بی دبلیوسی این هست که دو اخبار واقعی نشان بدهد برای جلب افراد ساده لو و در بین این دو اخبار یک اخبار دروغ برای مسموم کردن ذهن این ساده لو ها پخش میکنه و باتوجه به دیدگاه قبلی این ساده لو ها اون دروغ رو هم واقعی می پندارن. دقت کنین متوجه میشین.
فرهنگی/ بابامو پس بدین !!
یه روز دو نفر داشتن توی دانشگاه با هم صحبت می کردن .
اولی به دومی گفت: پدرت چیکارست؟
دومی گفت: پدرم مهندسه،تو کار ساخت و ساز هم هست.پدر تو چیکارست؟
اولی با غرور و کمی غم گفت: پدر من شهید شده.
دومی با لبخندی تمسخر آمیز گفت: پس تو با سهمیه اومدی دانشگاه؟!!!
اولی دلش شکست و بدنش سرد شد و با بغضی عجیب گفت:
سهمیه مال خودتون ، بابامو بهم پس بدید...

سیاسی / وقت انتقام از ظلمهای شما فرارسید !
وبلاگ انجمن اسلامی بعثت ، سخنان استاد رائفی پور درباره یهود را درج کرده است :
نقل از : http://antisemitism.blogfa.com/post-95.aspx
خلاصه ی مطلب درج شده را در اینجا می آوریم .
یکی از تاسف بار ترین جهالت هایی که این بار نه بر غیر مسلمانان بلکه بر معتقدان به قرآن عزیز سایه افکنده،نگاه غیر راهبردی به آیات این کتاب شریف است.هیچ گاه معنای واقعی این آیه شریف را اینگونه درک نکرده بودم که حوادث اخیر در فلسطین اشغالی آن را برایم نمایان ساخت:
لا يُقاتِلُونَكُمْ جَميعاً إِلاَّ في قُرىً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَديدٌ تَحْسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ (سوره حشر آیه 14)
ترجمه: اينها (یهودیان) دسته جمعى با شما نمى جنگند مگر در داخل قريه
هاى محكم و يا از پس ديوارها(خود را پنهان سازند). شجاعتشان بين خودشان شديد است
. تو آنان را متحد میبینی ولى دلهايشان پراكنده است و اين بدان جهت است كه مردمى
بى تعقل هستند.
رژیم
سفاکی که داعیه نبرد دارد و داعیه اینکه پنجمین ارتش قدرتمند دنیا است ، لیکن در
میدان جنگ شجاعتی از او نمی بینی که هیچ ، اگر از ترس رسوخ کرده در قلبش با خبر
باشی وانمود سازی هایش را جدی نمی گیری ،در نبردی همچون جنگ 33 روزه با تعدادی کم
و نیرویی اندک با نعره های حیدری به فرار وادارش می کنی.
رژیمی که از ترس نیرو های مقاومت فلسطینی و لبنانی خود را پشت دیوار های حائل مخفی کرده و حالا باید اندیشه نیل تا فرات را در درون دیوار های بلندی که دور تا دور خود کشیده است به نظاره بنشیند.
نظر صهیونیست ها را به آیه ای از عهد عتیق جلب می کنم ! ! ! :
" و امتی را بر علیه شما بر خواهم انگیخت .... که تو را در تمامي دروازه هايت محاصره كند تا ديوارهاي بلند و حصين كه بر آنها توكل داري در تمامي زمينت منهدم شود و تو را در تمامي دروازه هايت در تمامي زميني كه يهوه خدايت به تو مي دهد محاصره خواهد نمود"(سفر تثنیه باب 28 آیات پایانی).
در واقع اختلافات بسیار زیاد بین یهودیان "اشکنازی" و "سفارادیم" انکار نا پذیر است و حتی بین یهودیان ارتودوکس (مذهبی) و لاییک اختلافات شدید و جدی در ادامه سیاست های جنگ طلبانه رژیم صهیونیستی و حتی برنامه های اقتصادی این رژیم جعلی وجود دارد.
اخیرا اخبار این اختلاف ها درز کرده و ما شاهد دو رقمی شدن خود سوزی ها در اسرائیل هستیم ، خود سوزی هایی در اعتراض به اختلافات طبقاتی بین اشکنازی ها (یهودیان غربی) و سفارادیم (غیر غربی) و دیگر موارد.
«موشه سلیمان» شهروند صهیوینیست که در جریان یک تظاهرات ضد دولتی در شهر حیفا اقدام به خودسوزی کرد و به دلیل سوختگی بالای 90 درصد جان داد، در آخرین یادداشت شخصی اش در فیس بوک،نوشت:
«خیلی عصبانی هستم، متنفرم...می خواهم از این کشور بروم... مهاجران روس را می بینم که در عرض چند ثانیه کمک های دولتی را دریافت می کنند اما من چون در اسرائیل متولد شده ام از این کمک ها محروم هستم».
قطعا نتیجه دنیا گرایی و این که به مردمی فقط وعده های دنیوی بدهی جز این نخواهد شد ، حال شما فرهنگ رمضان را با چنین ایدئولوژی قیاس نمایید!!!
براستی این رژیم جعلی همانگونه است که قرآن عزیر برایمان تفسیر نموده است.اما دریغ از گوش شنوا !!!به خدا سوگند فقط کافی است مسلمانان اراده کنند تا کار این رژیم جعلی یکسره شود.
قرآن عزیز در سوره اسرا آیه 7 می فرماید:
" آن گاه كه وقت انتقام ظلمهاى شما فرا رسيد باز بندگانى قوى و جنگ آور را بر شما مسلط مى كنيم تا اثر بيچارگى و خوف و اندوه رخسار شما ظاهر شود و به مسجد ، معبد بزرگ شما- مانند بار اول- داخل شوند و ويران كنند و به هر چه رسند نابود ساخته و به هر كس تسلط يابند به سختى هلاك گردانند "
و در ادامه آیات در باب 28 کتاب تثنیه به عنوان مثال در آیه 62 آمده است:
" و واقع مي شود چنان كه خداوند بر شما شادي خواهد نمود تا شما را هلاك و نابود گرداند و ريشه شما از زميني كه براي تصرفش در آن داخل مي شويد(!!!) كنده خواهد شد"
پس به این اشغالگران می گوییم خود بیرون بروید قبل از آنکه بیرون بریزیمتان.روز قدس قطعا و ان شا الله شروعی بر این پایان است.به امید ظهور مولی و سرورمان حضرت حجت (عج)که صد البته نزدیک است.
فرهنگی - اجتماعی/ جک های قومیتی ممنوع!
وبلاگ انجمن اسلامی دبیرستان عترت به نقل از پایگاه خبری - تحلیلی " هرمز"جک های قومیت را ممنوع کرد :
یه روز یه ترک بود ...
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.شجاع بود و نترس.در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد. او برای مردم ایران ، آزادی می خواست و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند.
یه روز یه رشتی بود...
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی.او می توانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند.اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را
و برای همین در برابر ستم ایستاد.آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.
یه روز یه اصفهانی بود...
اسمش حسین خرازی .وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره.کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس شان و از دین شان.آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.
یه روز یه ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و...!
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند و
از آن پس "یه روز یه ... بود" را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های
اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ، به
"جوک ها " و "طعنه ها" و "تمسخرها" سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی!
تویی که جوک می سازی خودت چکار کردی؟
آلبوم تصاویر - فرهنگی/ نامه یک یتیم به رزمندگان
دل نوشته - فرهنگی/ مرا به شوی لباس نکشانید!
نام من چادر است ..نام مادرم حجاب و پدرم عفاف است..
روزگارم بد است و از همه شما دلگیرم..شما
از من که میراث خانمی پهلو شکسته هستم خوب محفاظت نکردید ، هیچ وقت یادم
نمیرود،...از کوچه تا بین در و دیوار همیشه همراهش بودم وقتی زمین خورد ،
خاکی شدم...وقتی سیلی خورد ، در صورتش بودم ،وقتی بین در و دیوار محسنش
سقط شد، خونی شدم... خوب میدانم چه دردی کشید تا من را برای شما به ارث
گذارد،و شما با من چکار کردید...شما کار را به جایی رساندید که میخواهند من
و مرا با زور و بگیر و ببند به دیگران غالب کنند و من خوب میدانم چرا کارم
به اینجا کشیده شده . ...
از شماست که برماست..
شنیدم
که میگفتید اگر میخواهی کسی را خراب کنی از او بد دفاع کن و شما با من
همین کار را کردید،اگر شمایی که خود را وارثان من میدانید درست رفتار
میکردید و حرمتم را حفظ میکردید وضعیت من اینگونه نبود..
عده مرا تبدیل به استتاری برای گناهانتان کردید تا بگویند فلانی زیر چادر هر کاری میکند و باعث شدید قداستم کمرنگ شود...
مرا وسیله تکبر و فخر فروشی و خود برتر بینی کردید ...
مرا تبدیل به شنلی کردید تا در میان سیاهی من، رنگی بودن کفش و جوراب ها و مانتوهای رنگارنگتان بیشتر جلوه کند..
عده ای مرا به تمسخر گرفتید و از میان من دست های عریان و موهایتان را بیرون گذاشتید....
مرا به هر جایی بردید..از شانه به شانه ی نامحرم در تاکسی و دانشگاه و میان پسر ها تا کافی شاپ و محیط های فاسدتر...
هنر پیشه هایتان مرا فقط برای فیلم بازی کردن خواستند و شما هم با من فیلم بازی کردید تا در نقش دختری معصوم باشید...
به من تهمت بیماری و نفرس زدند...به سیاهی رنگم ایراد گرفتند ...و شما سعی کردید مرا عوض کنید!!
عده
ای از شما در کمال بی شرمی به من مدل دادید،تقصیر خودتان را گردن من
انداختید و شکل مرا عوض کردید تا مثلا محبوب تر شوم...مرا تبدیل به
مانتوهای براق و لبنانی و ملی و اندامی کردید ..شما به میراث فرهنگیتان دست
نمیزنید و آن را تغییر نمیدهید اما در من که میراثی گرانبهاتر بودم دست
بردید و هویتم را از من گرفتید ...
به من خیانت کردید و من را که
قرار بود جلوی زینت ها را بگیرم تبدیل به زینت کردید ،از زیر من روسری های
رنگارنگ بیرون زدید و یادتان رفت برای چه چیز آمده ام و اگر قرار بود
زیبا باشم زیبا به شما میرسیدم....
شکایت شما را
خواهم کرد...به شما توصیه میکنم به جای عوض کردن و مدل دادن به من خودتان
را عوض کنید ،به جای اینکه مرا به شوی لباس بکشانید نگاهی به خودتان
بیندازید شاید ایراد از خودتان باشد...
فرهنگی - اجتماعی / دهه ی فجر در کلام مقام معظم رهبری
وبلاگ انجمن اسلامی دبیرستان پسرانه البرز دهه ی فجر را از منظر مقام معظم رهبری اینگونه نوشت:
دهه ی فجر از نگاه مقام معظم رهبری
دهه فجر ، سرآغاز طلوع اسلام، خاستگاه ارزشهای اسلامی، مقطع رهایی ملت ایران و بخشی از تاریخ ماست كه گذشته را از آینده جدا ساخته است. در دهه فجر اسلام تولدی دوباره یافت و این دهه در تاریخ ایران نقطه ای تعیین كننده و بی مانند بشمارمیرود. تا قبل از انقلاب اسلامی، در ایران نظام اسلامی وجودنداشت و رابطه پادشاهان با مردم رابطه ی «غالب و مغلوب» و« سلطان و رعیت » بود وپادشاهان احساس میكردند كه فاتحینی هستند كه بر مردم غلبه یافته اند و حضرت امام رضوان الله تعالی علیه این سلسله معیوب را قطع كردند و نقطه ی عطفی در تاریخ ایران بوجودآوردند و شمشیر اسلام مردم را علیه دشمنان اسلام، مردم و استعمارگران به كار گرفتند. دهه انقلاب از رشحات اسلام است و آئینه ای است كه خورشید اسلام در او درخشید و این دهه باید با عظمت هرچه تمامتر برگزارشود. این مراسم را با هیجانهای عاطفی صحیح باید با طراوت و تازه كرد. در مذهب ما، احساسات، گریه و شادی، حب و بغض و عشق و نفرت جایگاه والایی دارد. از این رو جشنهای دهه فجر می بایستی همچون مراسم و اعیاد مذهبی گرامی داشته شود و مردمی باشد. باید كلیه مساجد فعال شوند و مردم با حضور در مساجد خاطره ی فراموش نشدنی حضرت امام و پیروزی انقلاب اسلامی را جشن بگیرند.فرهنگی - اجتماعی / خاطره ای از دوران انقلاب اسلامی

رودان وب : در وبلاگ مشخص نشده است که این خاطره ی چه کسی است . در صورت مشخص شدن نام فرد قید می گردد.
سرباز زن انگلیسی به فرزندش رسید اما...
نظامی زن انگلیسی که پس از بازگشت از ماموریت خود در عراق، فرزندش را در آغوش می فشارد.
آهای سرباز، آهای مادر!...
گریه کن، تو حق داری گریه
کنی. شاید ماهها و سالهاست که فرزندت را ندیده ای.
فرزند دلبندت را. کودک معصومی
که تاب دوری مادر نداشته و حتماً از تو بیشتر، برایت دلتنگی می کرده.
گریه کن سرباز، گریه کن
تا سبک شوی...
گریه کن، بخاطر گوهر
مادری که از تو ستانده اند، و در عوض تو را مفتخر! کرده اند به این لباسها.
این لباسها که اصلاً به
قامت تو سازگار نیست...
گریه کن که تاج زن بودن
از سرت افتاده...
گریه کن که هیچ لذتی به
پای مادری نمی رسد و تو را محروم کرده اند، ذائقه ات را خراب کرده اند...ا
اما
من چند حرف دیگر با تو
دارم سرباز...
تو مادری، حق داری بچه ات
را دوست داشته باشی... حق داری برایش دلتنگ شوی...ا
سوالی از تو دارم :
این کودک را می شناسی؟

می بینی پدرش با چشمان بسته، چگونه صورتش را لمس
میکند؟
می بینی چگونه کفشهایش را
درآورده تا در آغوش پدر، گم شود ؟
این پدر یکی از زندانیان
تو و دوستان توست در عراق...
چه میشد اگر اجازه میدادی
این پدر، بچه اش را ببیند؟
فکر کردی فقط خودت به
فرزندت عشق می ورزی؟
این دختر را چطور؟

حتماً او را دیده ای...
در کوچه پس کوچه های
بصره... پای برهنه می دوید و خنده کودکانه ای بر لب داشت...
الان به نظرت لکه های سرخ
روی لباسش، نقش گلهای سرخ است یا رد پائی از خون تازه ؟
یا لکه های قرمز روی زمین،
گلبرگهای پرپر شده گلهای پیراهن اوست؟
صورت ظریف او را با اسلحه
ای که در کنارش به دست گرفته ای چه کار؟
ببین چه گریه ای میکند؟
چه خونی از صورتش جاری است؟
این رنگین تر است یا خون
فرزندت که اینچنین در آغوشش کشیده ای؟
حال این دخترک را خوب
ببین. نتیجه کارتو وهمکاران توست و تا ابد با شما خواهد ماند.
این است آنچه برای این
دختر و مردمش هدیه برده ای...ا
این پدر را میشناسی؟

دارد به چه حالی، جسم بی جان دخترش را میگذارد
کنار بقیه جنازه ها.
یادت هست؟ همین چند شب
قبل، خانه شان را بمباران کردید.
تو و همقطارانت.
این را چطور؟

این اما مال افغانستان است.
شاهکار قدیمی تر شما.
اما مگر زخم این پدر کهنه
می شود؟
این هم کادوی یکی دوسال
قبل توست برای کوکان افغان.........ا
از این دست اگر بخواهم برایت بیاورم، بسیارست...
سردشت ، حلبچه ، قانا...
صبرا و شتیلا... و ....فلسطین و ....ا
...............
...............
...............
گریه کن سرباز
گریه کن، اما نه فقط برای
دلتنگی فرزندت ...
شاید نپذیری، اما من در
گریه های تو هیچ عاطفه ای نمی بینم سرباز!
گریه کن برای انسانیتی که
در زیر پای تو و رهبرانت لگد مال شده...
گریه کن برای عاطفه ای که
در وجودت مرده...
گریه کن برای شرف و
آزادگی که از دست داده اید...
منبع: عماریون
علمی ، آموزشی / پروفسور حسابی گفته اند :

- زندگی، یعنی پژوهش، و فهمیدن چیزی
جدید.
- چهار اصل پیشرفت: مردانگی، عدالت، شرم و عشق است.
- یک عمل درست، بهتر
است از هزار نصیحت.
- تقلید (از غرب)، خطری است جدی، که چشمه های نبوغ را، خشک می کند.
- حفظ سنن
اعتقادی، ملی و نبوغ نژادی، واجب است.
- فعال باشیم، ولی ملایم، عادل باشیم، ولی
با گذشت.
- سادگی و عشق از عوامل پیشرفت است، که در قلب ما ایرانیان است.
- انجام وظیفه، لازمه جهش بسوی پیشرفت
است.
- کار کنیم، زحمت بکشیم، از سرمایه چیزی کم نداریم.
- عشق، به وجود آورنده اعمال زیباست.
- دولت، وظیفه دارد، خوشحال کنندگان مردم را، تشویق کند.
- داشتن هدف، و رفتن به
دنبالش، خوب است ولی عاشق هدف بودن و گرفتار شدن چیز دیگری است.
- ایران، جزیره
هوش و ذکاوت است.
- با بچه ها، با اطمینان رفتار کنید تا قابل اطمینان بار
بیایند، و قابل اطمینان شوند.
- موسیقی خوب ایرانی، یک طرز تفکر است. یک فلسفه است، و
بیان یک آرزوست.
- شخصیت یک ملت را،
ادبای آن ملت می سازند.
- بزرگترین خوشحالی من در زندگی
هوش و استعداد جوانان ایرانی است.
- سه اصل عاشقی، محبت ، احترام و راستگویی
است.
- باید به جوانان، حفظ سازمان را آموزش داد.
- بچه ها، آدم کوچولو هستند،
قابل اعتماد و شایسته احترام.
منبع: سایت پروفسور حسابی
فرهنگی / ظهور تنها راه نجات است.
آقاجان
ببخش که با یک حرف قبیله مایاها
یادمان رفت که:
دنیا بدون آمدن تو تمام نمیشود.
تمام مشکل بشر این است که خیال میکند:
ظهور یکی از راه های نجاتش است.
وحال آنکه
ظهور تنها راه نجات است.
اربعین شهادت سالار و سرور شهیدان و یاران باوفایش تسلیت باد!
انتقاد /"حریم نور " :آیا در شبکه قرآن سیاست از دین جداست؟- 29/8/91
دین اسلام یک دین جامع است ؛ موضوعات مختلفی (مانند عبادت ، سیاست ، زندگی دنیوی و اخروی ) را در خود جمع دارد و نسبت به هر کدام موضع مشخصی دارد.
بنای اسلام بر این است که دینداران را جامع تربیت کند ؛ مثلا یک مسلمان ضمن انجام برنامه عبادی ، لازم است کسب حلال وتفریحات سالم داشته باشد؛ در عرصه سیاست بعنوان جزئی از دین فعال باشد ؛
با توجه به ضرورت گرایش به دینداری در عصر رسانه ، شبکه قرآن سیما ، عهده دار تربیت افراد دیندار شده و می خواهد قرآن همه جانبه را به انسان ها معرفی کند . شبکه ای که دارای قوت های بسیار و چند اشکال عمده در سیاست هایش است :
۱- جدایی از سیاست ؛
شبکه قرآن عملاً سیاست را از دین حذف شده نشان می دهد و حتی اخبار آن، عموماً به رویدادهای قرآنی مربوط می شود و از کنار رویدادهای سیاسی هر چند بزرگ به سادگی می گذرد .
مخاطب ، در این شبکه ، اولاً قرآن را بعنوان کتابی سیاسی یا حداقل کتابی که حرفی برای مسائل سیاسی داشته باشد نمی یابد. ثانیاً خطر بزرگتر این است که پس از مدتی احساس می کند می توان دیندار بود و کاری هم به سیاست نداشت؛می توان از صبح تا شام با قرآن بود و هیچ دغدغه ای نسبت به عالم سیاست نداشت و نهایتاً محصول تربیتی شبکه ، مذهبی هایی بی بصیرت خواهد بود .
۲- حذف موسیقی از شبکه قرآن ؛
به ندرت می توان برنامه ای یافت که در شبکه قرآن پخش شود و موسیقی داشته باشد . آیا این موضوع در دین پذیرفته نشده و مطرود است یا اینکه مدیران شبکه خود می خواهند این هنررا از رسانه ای که نام قرآن و دین دارد حذف کنند ؟
در عصر جنگ رسانه ها که یکی از ابزارهای جنگی آن موسیقی است وظیفه مهم شبکه قرآن روشن ساختن حدود موسیقی حلال و حرام و ارائه ی الگوی کاربردی حلال از آن به جامعه است.
۳- ناتوانی در ارائه سبک زندگی مذهبی ؛
هیچگاه رسانه ما، نتوانسته کاراکتر واقعی یک فرد مذهبی را به تصویر بکشد که با روال مشغولیت ها و سبک زندگی چنین فردی منطبق باشد. بیننده شبکه قرآن تصور خواهد کرد که یک فرد مذهبی، از صبح تا شب یا قرآن می خواند ،یا سخنرانی گوش می دهد ... حال آنکه یک فرد مذهبی، تفریحات خاص خودش را دارد که البته با جنس تفریحات دیگران متفاوت است و جذابیتی حقیقی هم دارد. او به هیئت می رود، بحث سیاسی می کند، فعالیت فرهنگی می کند، با دوستان و خانواده اش تفریح می کند و ...
فرد مذهبی کسی نیست که از صبح تا شب به قرآن خواندن قاریان مصری گوش دهد ...
از این شبکه تخصصی قرآن انتظار می رود :- برای به تصویر کشیدن سبک زندگی اسلامی و معرفی الگوی مذهبی منطبق با تعلیمات دینی اهتمام داشته باشد و در این بین موضوعات مختلف خصوصاً سیاست و اقتصاد را در برنامه های مذهبی خود وارد کند .
- ضعف خود را در تامین جذابیت در ساخت برنامه ها برطرف نموده و برنامه ها را از جذابیت های تلویزیونی برخوردار نمایند و ضمن بهره گیری بیشتر از نظرات کارشناسان رسانه و دین ، سلایق شخصی را بر روال کارشناسانه دین و رسانه ترجیح ندهند.
فرهنگ و ادب / مصاحبه "شهر من رودان " با یوسف قاسمی ، شاعر "درنگا " - 23/5/91
یوسف قاسمی: برخورد گرم مردم و سردی مسئولین پس از انتشار "درنگا"!
یاسمینی پی یک کوچه ی خلوت می گفت که منِ گمشده از شهر خدا آمده ام
همه این جا چه غریبند خدایا چه غمی است
که مرا کُشت خدایا به کجا آمده ام
در دوران سربازی دفتر ی داشتم که کلی طرح های عاشقانه داخل آن می کشیدم. یک روز فرمانده دفترم را دید و پاره کرد و یک سیلی زد به من که هنوز هم صدایش در گوشم هست.
مردم من را غافلگیر کردند؛ اصلاً فکر نمی کردم اینگونه استقبال شود و همین جا از مردم تشکر می کنم. بعد از چاپ کتاب برخورد مردم با من عوض شد و خیلی هم خوب شد. از مسئولین اما گله مند هستم که برخورد سردی داشتند. حتی می گویم که نسبت به فرهنگ و ادبیات کاملاً بی تفاوت هستند. مسئولین آنقدر درگیر مسائل سیاسی هستند که فرهنگ را فراموش کرده اند.
متن کامل مصاحبه را از لینک http://www.roodani.blogfa.com/post/86 بخوانید و دوباره به "رودان وب" برگردید!
فرهنگی / از نامه های بابا لنگ دراز به جودی آبوت ...
جودی عزیز!
عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیرتوجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.
دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت وزمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ...
جودی عزیزم! ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.




وبلاگ " رودان وب " کانون وبلاگ نویسان شهرستان رودان است که از 17 آذر 1391 به پیشنهاد کانون وبلاگ نویسان هرمزگان فعالیت خود را آغاز نموده است ... رودان وب ، پس از پذیرش درخواست عضویت وبلاگ نویسان رودانی ، مطلب برتر وبلاگ ایشان را با نام خودشان در کانون و سایر سایتهای مرتبط با کانون از جمله کانون وبلاگ نویسان هرمزگان و سایت هرمز ثبت می کند و ابر مطالب ایشان را به کانون وبلاگ نویسان کشور (حرف تو) معرفی می کند .