به گزارش کانون وبلاگ نویسان رودان ، وبلاگ انجمن اسلامی عترت به نقل از "وبلاگ دختران بالطافت قرن 21" نوشت :
قهر کرده اید انگار ؟ درست نمی گویم؟
حاجی دیگر نمی خندی ...! چه شده آن لبخندهای
دائمت؟
حاجی آنطور درخودت رفته ای دلم غصه اش می شود ...سرت را بالا
بگیر...
به چه می اندیشی؟
از چه دلگیری؟ ...
راستی حاجی ! قبلا ها یه عده ای می گفتند شماها رفتید بجنگید که
چه بشود؟ خودتان خواستید ،خودتان هم شهید شدید .آن وقتها جبهه می گرفتم و جوابشان را
می دادم.
حالا خودمانیم حاجی، بینی و بین الله رفتی که چه
بشود؟
رفتی که آزادی داشته باشیم؟
رفتی که عده ای مانتوهایشان روز به روز تنگ تر و روسری هایشان
روز به روز کوچکتر شود؟
رفتی که ماه محرمی هم پارتی بگیرند و جشن های
آنچنانی؟
رفتی که عده ای دختر و پسر به هم که می رسند دست بدهند و اگر
ندهند به هم بگویند عقب مانده !
حاجی جان ؛ جای پلاکت را این روزها زنجیرهای قطور
گرفته !
جای شلوار خاکی ات را شلوارهای پاره پوره و چاک چاک
گرفته (که به زور پایشان نگهش
می دارند)!
جای پیراهن ساده ی "مردانه ات" را تی شرت های مارک دار
گرفته(بعضا آب رفته اند) !
پسرانمان زیر ابرو بر می دارند ! دخترمان ابرو
تیغ می زنند !
اوضاعی شده دیدنی ... پارکها ، سینماها ، پاساژها شده اند سالن
مد ! و البته دوست یابی!
حاجی تو رفتی که خودت را پیدا کنی و خدایت
را
اینها مانده اند و دارند خودشان را گم
می کنند !
حاجی ؛ گلوله دست شما را زخم انداخت و بعدها برد ، اینجا خودشان
بر سر و صورت و دست و بازویشان زخم و نقش می اندازند که زیبا
شوند ... !!!
اینجا به کسی بگویی : خواهرم ... هنوز بقیه حرف را نگفته شاکی
می شود که چرا شما بسیجی ها نمی گذارید راحت باشیم؟ما آزادی
می خواهیم ...چرا شماها نمی فهمید؟
اینجا اگر ماه رمضان به بعضیها گفتی ماه رمضان است،حرمت نگه
دارید.تو را می کشند...به همین سادگی! اگر گفتی آقا مزاحم ناموس مردم نشو ،تو را می کشند و کمترینش
اینست که چشمت را کور کنند...به همین سادگی
داغ بر دلم مانده ...و من مات و مبهوت از این همه شجاعت که تو لا اقل از ما انتظارش
را داری و نداریمش !
اینجا پسری با تیپ آنچنانی هرچقدر هم که بی احترامی کند به غیر
و سر وصدا کند ،همه می خندند و می گویند چه بانمک !؛اما پسری مذهبی که با صدای بلند صلوات بفرستد بعد از نماز جماعت
: بعضیها می گویند: زهرمار ! داد نزن سرمون رفت !!!
دختری با مانتوی کوتاه و تنگ و آستینهای بالا زده شده با قر و
غمیش راه برود همه می گویند چه باکلاس!؛اما دختری چادری که بخواهد از کنارشان رد شود
میگویند : صلواااااات : اللهم صل علی محمد و آل
محمد
اینجا به خیلی چیزهایی که اعتقاد تو بود می خندند ! به ریش
می خندند ...به چادر می خندند ... به لباس پیغمبر
می خندند ...
راستی فرمانده ... این کتاب صورت هم عالمی دارد ! "فیس بوک" را
می گویم

شرف و ناموس و اعتقاد بعضا پر ! عکسهایی در این فیس بوک از خود
و خانوادشان می گذارند که آدم شرمش می شود نگاه کند.
شما میگفتی "یاعلی" و زندگی می ساختی ؛اینها عکس می گذارند ...خاطر خواه می شوند ... زندگی شروع می شود
آن هم با یک "لایک" ... فردا هم طلاق!عجب پروسه
ای!!!
این هم به نام آزادی !!! ...
این نظام را اعتقاد نگاه داشته... به تو می گویند آزادی نداری
... راحت باش ... زندگی کن!!! که دست از اعتقادت برداری؛ما می گوییم بندگی کن و خوب زندگی کن ... آنها می گویند زندگی کن
،آزاد باش ...(هرزه بودن هنر است !)
خلاصه حاجی!جای ارزشها عوض شده ...دعایمان
کن.به خودم می گویم: به دلم :بسوز ...آتش بگیر...آتش بگیر تا که بفهمی چه می کشم.
رنگ ها عوض شده ... حاجی
دریاب ...یا صاحب الزمان : دلت خون است آقا ... خدا صبرت
بدهد ... .
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۲۰ ساعت 18:54 توسط مصطفی نیکبخت
|